تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

247

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و از فضل بىمنتهايى كه خدا بر بشر دارد اين اشخاص را بعد از محو و خلّص بودن و بعد از انمحاء افعال و اسماء و صفات ، براى تربيت عودت مىدهد و هر يك از آن صفتى كه از طريق آن رسيده‌اند عودت مىيابند . آنكه از اسم جامع رسيده است از تمام اسماء عودت كرده و در عودت بر لوازم اسماء و صفات ، يعنى اعيان ثابته مطلع بوده و طريق صحيح وصول الى اللّه را كما هو حقه مىداند و از اينجا ، اختلاف در نبوّات توليد مىشود . فرق نبوّت ختميه با ساير نبوّات آنكه به تمام اسماء و صفات رسيده است نبوت ختميه دارد و آنكه از طريق صفت محدود و خاصى رسيده است نبوت محدود پيدا مىكند و از طريق همان صفتى كه از طريق او رسيده ، مردم را به حق دعوت مىكند . مثل حضرت يحيى كه از راه خوف رسيده بود و مردم را از راه انذار و تخويف دعوت مىنمود و حضرت موسى و عيسى كه از راه اسمى جامع‌تر از آن رسيده بودند نبوتشان جامع‌تر گرديد تا وجود شريف ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله و سلم كه از تمام اوصاف و اسماء رسيده بود نبوت ختميه پيدا نمود . جامعيت هر نبوتى به هر اندازه باشد ، امامت و نيابت آن هم به اندازهء جامعيت او مىباشد ؛ زيرا نوّاب انبيا بالاصاله نرسيده‌اند ، بلكه به تبع رسيده‌اند . لذا ولايت حضرت امير عليه السلام كه وصىّ حضرت ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله و سلم بوده ولايت ختميه مىباشد . و چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم نبوت جامعه داشته و ايشان به صفاتى كه انبياى سلف رسيده بودند ، با جامعيت ديگرى رسيده بود ، لذا ولايتى هم كه باطن نبوت ايشان بوده جامع مىباشد . پس اگر نبوت ايشان جامع تمام نبوّات سلف بوده ، ولايت نبوت ايشان هم جامع جميع نبوّات خواهد بود و لذا حضرت امير عليه السلام فرمود : « كنت مع جميع الأنبياء سرّاً و مع خاتم صلى الله عليه و آله و سلم جهراً » . « 1 »

--> ( 1 ) - اين روايت را نيافتيم گرچه بدين مضمون از حضرت ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله و سلم رواياتى وارد شده است ، مانند : « بعث علىٌ مع كل نبي سرّاً و معي جهراً » رجوع كنيد به كلمات مكنونه ، ص 186 ؛ جامع الأسرار ، ص 382 و 401 .